میدانم یا نمیدانم؟ جایگاه من کجاست؟

نوشته و ترجمه: امین زرگریان

اسلاوی ژيژك، فيلسوف، متفكر و منتقد اجتماعی در كتاب خود به نام “خشونت: شش بازتاب از حواشی آن” به واكاوی خشونت زير ذره بين فلسفه و روانكاوی مي پردازد. 

برای من، ماهيت خشونت به عنوان واژه ای پذيرفته شده اما تو خالی، معنای ديگری دارد. اينكه ما مي توانيم به راحتی از مشاهده و تجربه خشونت بگذريم، مي تواند نشانه ای از پريشان حالی دائمی ما بعنوان يكی از بازيگران صحنه خشونت جهان باشد. خيلي وقت ها از خودمان می پرسيم، اگر ما جای آن كسی كه مظلوم خشونت می شود، بوديم، چگونه عمل می كرديم؟ و به گونه ای، حتی، انتظارمان از انسان های اطراف مان چه بود؟ 

ترجمه ی كوتاهی از بخشی از كتاب “خشونت” ژيژك را برای شما گذاشته ام. فكر ميكنم نقطه ی شروع خوبی ست. اميدوارم بخش های بعدی اين موضوع، گفتمان مفصل تری را برای من و برای شما ايجاد كند. دوست خوب من، سجاد کبگانی هم کمک بسیاری به درک ابعاد روان کاوانه ی این بحث کرده است که جا دارد همین جا از او تشکر کنم.

ميدانم، اما نميخواهم بدانم كه ميدانم؛ پس نميدانم.

“پس حيواناتی كه برای مصرف ما سلاخی ميشوند چطور؟ چه كسی از ميان ما حاضر است بعد از بازديد از مزرعه ی حيوانات كه در آن خوك ها با چشمان نيمه كور و پاهايی كه توان راه رفتن ندارند اما در عوض چاق ميشوند كه ما آنها را بخوريم، گوشت بخورد؟ از آن گذشته، بگوييم آن چندين ميليون نفری كه شكنجه و آزار ميشوند و ما از آن آگاهی داريم، اما ترجيح ميدهيم ناديده بگيريم؟ حالا فكر كنيد ديدن فيلمی از اتفاقات پر از قتل و كشتار روزمره از اطراف جهان چه اثری در ما خواهد گذاشت: شكنجه های وحشيانه، تخليه چشم، شكستن و له كردن بيضه – فهرست اين اعمال تاب شمارش نخواهد آورد. آيا بيننده بعد از ديدن فيلم ميتواند به راحتی به انجام اعمال روزانه بپردازد؟ بله – اما تنها و تنها اگر بتواند به گونه ای آنچه ديده است را فراموش كند – در فرايندی كه ساحت امر سمبليك به حالت تعليق در آيد. اين فراموشی حالتی ژستي ازانكاري فتيش وار است: “ميدانم، اما نميخواهم بدانم كه ميدانم، پس نميدانم.” ميدانم، اما از پذيرش عواقب اين دانستن طفره مي روم تا بتوانم به زندگي عادي ادامه بدهم.

*متن انگلیسی چکیده ی خشونت از ژیژک را اینجا بخوانید.